خرید بک لینک
اگر  فقط     کمی  فـــــــــــــریاد      بلد بود....اگر  فقط     دل مادر تــَـــرَک برنمیداشت ...دستهایش  را ...موهایش  را ...چشمهایش را ...قدم ها  و  حتی چالخندش  را ...جا میگذاشت  و  فقط میرفت ...! شاید هم یک روز ..از جای زخم ِ همـــــۀ آنها که کــَــند و جاگذاشت  تا فقط رفته باشد ..زنی  با دستهایی کشیده و چشمهای درست و چالخندی کودکانه ..در آغوش ِ مردی که الفبای دوست داشتن را میدانست ..به تــَـرک های  التیام یافتۀ مادرش فکر میکرد  و لبخند میزد .......  بقیه نوشت :دیگر هرچه سرم را به دیوار بکوبم  این نقاب نمی افتد .. و هیــــــــــــــــچ کس صدای گریۀ  سنجاقکی را ..که از پوستۀ کروکودیلی ش  به ستوه آمده ..نمی شنود ... نوشته هایی که قرار بود مرا از قعر ِ  آنهمه تنهایی بیرون بکشند حالا پوسته پوسته میشوند ...وَر می آیند  و میریزند ....و زخمــــــــهایی از جنس  ِ " هانسن  " ...تعفنی عمیـــــــــــــــــــق  را فریاد میزنند ...دیگر نوشتن هم ...دردی از دنیای فانتزی ِ دخترک انتهای آینه  ..درمان نمیکند ! این نقاب آنچنان برصورتش جا خشک کرده که به هیچ اهرم وتکیه گاهی ...بلند وکــَـــنده    نمیشود .. گاهی دلش میخواهد کمی از تقصیرها را گردن "غریبه " ها بیندازد ...!غریبه هایی که اگر خیلی غریبه نبودند ..او فریاد میزد ...نقابش را برمیداشت ...و میرفت ..شاید هم  در تقلیدی  بیربط ...شیرگاز را باز میگذاشت و فقط دراز میکشید ...با اسم خودش!..  Adbloc

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 20:24

 همۀ ما به دنیـــــــــــــای نیمه تمام  و نصفه کاره ای دچاریم ... دنیایی که حتی تکلیفش با خودش روشن نیست و در بهترین و امیدوارانه ترین شکل ممکن ...هرکاری را به نصفۀ دیگرش ..!در آنسوی  پل صــــــــــــراط ...حواله میدهد ............. دنیای نصفه با آدمهایی نصفه تر ... تا نگاه میکنی هیچ کس کامل نیست ...وهیچ کس با هیچ کس دیگری هم کامل نمیشود ...آدمها نقص هایشان را میریزند روی هم ...وفقط تکه های کاملشان را میبینند ...!  خـــــــــــــــــــــــــدای تنها ...بندگان تنهاتر را خلق کرد و پرتشان کرد در جهان نصفه اش ..و از همان اول هم راستش را گفت البته !!گفت بروید نصفه هایتان را پیدا کنید ...من برای هرکسی نصفه ای هم آفریدم خب !اما نگفت که آن نصفه هم  ، نصفه است  ...شاید هم نیمۀ یک نصفه.. یا حتی نیمۀ نصفۀ  یک نیمه ...یا بدتر !  و  ناقص تر ...  اوهوم...در این جهان ناقص ...آدمهای ناقص العقل تر ...درنتیجۀ  همان وعدۀ  دروغین ِ روز آغاز ...خیال میکنند که باید بگردند وبگردند وبگردند تا نیمۀ گمشده شان را پیدا کنند ..و در این میان نیمه های اشتباهی را برمیدارند ...گاهی سرجایشان میگذارند و بازمیروند و  میگردند ...گاهی محض اطمینان توی جیبشان نگهش میدارند و  بازهم میگردند !گاهی به همان نیمۀ عوضی اشتباهی بسنده میکنند  ..اما به گمانم بازهم میگردند ها ....درنهایت هم   دل خوش میکنند به  آفریده های بی نقص ِ  تمام و کمال ِ هـُـــلـــوی آن دنیای موعود ...که لابلای شهد وشیر وعسل     باهم و  درهم   بیاویزند ....  خب ..خب ..خب ..عرق ِ دلچســــــ

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 20:24

از حوالی ظهر تا همین حالا   دچار یک نوع   ولع ِ خوردن  ِ عصبی شده ام ...وخداراشکر که به واسطۀ   هفتۀ شلوغی که گذشت ومجال خرید کردن را ازمن گرفت  ونیز به خاطر پیوستن ِ به  کمپین ِ این روزهای      نخریم تا شاید اتفاقی بیفتد !  هوس ِ هرکوفتی که میکردم را ....نداشتم !البته از رو نمیرفتم و جای خالی ش را با بی ربط ترین چیزممکن پرمیکردم .. کمی قبل تر دلم پفک میخواست ..از آن  خیلی نمکی های بسی تردش ..نبودن پفک صدالبته ربطی به آن حرکت ِ تحریم ونخریدن ها ندارد  و دراین چهاردیواری   کلا بودن پفک   قدغن است ...ممنوع است  نه چون من  healthy lifestyle       دارم  ....نه!مجاز نیست چون به جهاز هاضمۀ داغان من نمیسازد ...یعنی اصــــــلا  نمیسازد ها . دارم فکرمیکنم به این یک ساعت اخیر که دلم کلی ممنوعۀ دیگر را هم مرور کرده ...حرفهای ممنوع ...آدمهای ممنوع ! ...ولی     نه    جاهای ممنوع ! که البته این    نه      از روی دخترک خوب بودنم  نمیباشد ...نوچ!بلکه خسته تر و بیحال ترم از آنکه حتی در تصور وتوهم هایم  نیز  نیمچه تکانی به بودنم داده باشم ..پس همینجا تمرگیده ام و برای  گـــــول زدن ِ افکارم که میدانم درسیاهچالۀ خرداد گرفتارخواهد شد ...دارم به چرت وپرت ترین  قدغن های ممکنه ام    فکرمیکنم ...  به گمانم  دارم پوست می اندازم ...و حدودا دوهفتۀ دیگر ..مــــــــاری نه خوش خط وخال ....  اما گزنده  ...از پس مانده های این پوستـۀ

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 20:24

صفحه بندی